اگه گفتی اشتباهش کجاست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

جواب در ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 16:53 | نویسنده : سپیده | نظرات

حرّ,حر بن یزید ریاحی,حر بن یزید

 

« حر بن یزید ریاحی » از سران کوفه به شمار می‌رفت که در میان قوم خود از عزت و احترام زیادی برخوردار بود.

ابن زیاد او را برای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد.
«شیخ ابن نما» گزارش می کند: هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام بیاید، ندایی را شنید که از پشت سر می‎گوید: ای حر! تو را به بهشت بشارت باد. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید. با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر به جنگ با حسین هستم. او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.(1)
حرّ علی‌رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، اما رفتارش خالی از ادب نبود. در روز دوم محرم الحرام سال 61 هجری هنگامی که راه را بر امام حسین علیه السلام بست و مانع از بازگشت ایشان به مدینه گردید. امام علیه‎السلام به حرّ فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چه قصدی داری؟ حر گفت: آگاه باشید که به خدا قسم اگر غیر شما از عرب به من آن عبارت را می‎گفت - در حالی که وضعیت او چون شما باشد - همین عبارت را به او باز می‎گفتم اما به خدا قسم برای من این (حق) نیست که یاد مادر شما کنم مگر به نیکوترین وجهی که می‎توانم.(2)

هنگامه درنگ
هنگامی که حر فریاد غریبانه امام حسین علیه السلام را که طلب یاری می‎کرد شنید، نزد عمرسعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟ عمر گفت: آری به خدا قسم، با او جنگی خواهیم داشت که دست کم، سرها قطع گردد و دست‎ها جدا گردد.

حر گفت: شما چه خواهید کرد؟ آیا پیشنهاد او مورد پسند شما نیست؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود (هر آینه از جنگ با او) دست می‎کشیدم. اما امیر تو (ابن زیاد) از این کار سر باز می‎زند.
حر او را ترک کرد و به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به امام حسین علیه السلام قدری نزدیک شد. مهاجر پسر اوس به حر گفت: آیا تو می‎خواهی که حمله کنی؟ در پاسخ این سوال حر ساکت شد و بر خود می‎لرزید، پس در حالی که مهاجر از این حال حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: اگر از من درباره شجاع‎ترین مرد کوفه سوال می‎شد، تو را معرفی می‎کردم، این چه حالتی است که در تو می‎بینم؟ حر گفت: همانا خود را بین بهشت و دوزخ متحیر می‎بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود نواخت و به سوی امام حسین علیه السلام رهسپار شد.
 حر بن ریاحی
لحظه لقا
او به سبب آن چه پیش از آن به آل رسول روا داشته بود و آنها را در مکانی بی آب و گیاه وانهاده بود، سر از خجالت به پایین انداخته بود و به سوی آنها پیش می‎رفت. وقتی نزد امام حسین علیه السلام رسید به امام عرض کرد: «فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی‌کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم. اکنون از کرده‌ام به سوی خدا توبه می‌کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟»
حسین علیه السلام فرمود:« آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا.»
حر گفت:« من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می‌خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری‌ات بجنگم تا کشته شوم.»(3)
حر با اذن امام به میدان رفت و در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت:« ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده‌ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟
راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره‌اش کرده‌اید و از رفتنش به سوی سرزمین‌ها و شهرهای الهی جلوگیری می‌کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک‌های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته‌اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده‌اند.
چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند!»
چیزی نمانده بود كه سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین علیه السلام منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت.(4)
 عروج آزادگی
حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام "یزید بن سفیان" که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند. پس از آن فردی به نام "ایوب بن شرح" تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند. (5)
یاران امام او را در برابر خیمه شهدایی که در راه حسین علیه السلام شهید می‎شدند قرار دادند. امام فرمود: شهادت او چون شهادت انبیا و خاندان انبیاست.(6) سپس امام نظری به جانب حر افکند، او هنوز جان در بدن داشت. امام خون از صورت او برگرفت و فرمود: تو آزاده‎ای! همان طور که مادرت تو را نامیده است و تو در دنیا و آخرت آزاده‎ای (7).
پس از آن مردی از یاران حسین در رثا و غم حرّ اشعاری را سرود که گفته شد او علی بن الحسین علیه السلام بود(8) و برخی گفته‎اند که خود اباعبدالله الحسین علیه‎السلام برای او اشعاری را سروده که اینگونه است:
چه آزاده‎ای است حرّ پسر ریاح؛ او در هنگام فرورفتگی تیرها بسیار شکیباست. آری آزاده خوبی است هنگامی که حسین فریاد و ندایش بلند شد، او از جانش در صبحگاهان گذشت.(9)
گفتنی است که قطب عالم امکان حضرت ولی عصر (عج) در زیارت ناحیه مقدسه به حرّ سلام داده اند.(10)
 
پی نوشت:
1)      مثیرالاحزان، ص60
2)      مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص232 .
3)      ابصارالیعین، ص205.
4)      ارشاد مفید، ج 2، ص 103.
5)      تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص437- 440 .
6)      بحارالانوار، ج10، ص117.
7)      مقتل الحسین مقرم، ص303 .
8)      مقتل العوالم، ص 85 .
9)      امالی الصدوق، ص414، مجلس 30.
10)   اقبال الاعمال، ج3، ص 78 و 344 .




طبقه بندی: محرم الحرام، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392 | 20:37 | نویسنده : سپیده | نظرات

محرم,ماه محرم,عزاداری محرم

«گریه» مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است، و علت‌ها و انگیزه‏هاى مختلفى دارد كه هر یك از آنها نشان‌دهنده حالتى خاص است. در روایات، بعضى از انواع گریه تحسین شده و از صفات پسندیده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است، و بعضى از انواع گریه مذموم شمرده شده است.

گریه، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبیعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگیزه‏اش هیجانات تند روانى باشد. مثل شوق و ذوقى كه از دیدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى‌شود. همچنین گاهى هم گریه كردن حاكى از عقاید مذهبى انسان است با این توصیف، از آنجایى كه گریه عملى طبیعى و اى بسا غیر ارادى است؛ لذا نمى‌شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گیرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگیزه‏هاى گریه مى‏باشد. چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى.»


ادامه مطلب

طبقه بندی: محرم الحرام، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | 20:33 | نویسنده : سپیده | نظرات
محرم الحرام

 

1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.1

 

2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏كنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.2

"خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند.

3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.

شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.

حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.3

 

4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند4



پی نوشت ها

1. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.

2. كشف الغمة، ج2، ص47.

3. بحارالانوار، ج44، ص388.

4. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.





طبقه بندی: محرم الحرام، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | 19:37 | نویسنده : سپیده | نظرات

آیه مباهله

(فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم‏نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبین)(آل عمران: 61).

ادامه مطلب

طبقه بندی: مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی، ماه ذی الحجه،

تاریخ : چهارشنبه 8 آبان 1392 | 12:58 | نویسنده : سپیده | نظرات

مختصری از زندگینامه حضرت ابراهیم (ع)

 

حضرت ابراهیم علیه السلام پسر تارخ از نوادگان حضرت نوح علیه السلام و از پیامبران بزرگ الهی است. پیامبران هر سه دین توحیدی جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت، از فرزندان ابراهیم به شمار می‌آیند.


ابراهیم بر طبق روایات، 3000 سال پس از آفرینش آدم یا 1263 سال پس از نوح، به دنیا آمد. محققان، سرزمین بابل یا شوش یا حران را زادگاه ابراهیم می‌دانند.

نمرود، پادشاه زمان حضرت ابراهیم، بر اساس پیشگویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می‌کوبد خبر داده بودند، دستور داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این رو مادر حضرت ابراهیم، امیله، به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خود، ابراهیم، را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سال‌ها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.

 

ابراهیم خلیل الله سال ها پیش در جنوب بین النهرین حکومتی به نام بابل به دنیا آمد.در آن زمان پادشاهی به نام نمرود در آن سرزمین حکومت می کرد.مردم بابل خدای یکتا و بزرگ را نمی شناختند و مشغول پرستش بت های سنگی بودند.تا این که حضرت ابراهیم (ع) به دنیا آمد پس از مرگ پدر و مادرش،سرپرستی حضرت ابراهیم (ع) را عمویش ، آذر بت تراش بر عهده گرفت.

 

او که خود مردی بت ساز بود از کودکی ساختن و پرستش بت ها را به آن حضرت آموزش می داد و این برای حضرت ابراهیم سوال بزرگی بود که چگونه می توان بتی را پرستش کرد که ساخته ی دست انسان است.حضرت ابراهیم (ع) که به خدای یکتا اعتقاد داشت روزی که مشغول ذکر گفتن در دشتی بود ، حضرت جبرائیل بر او نازل شد و ایشان به پیامبری برگزیده شدند.چندی بعد در شبی که اهالی شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند،حضرت ابراهیم (ع) به بهانه ی بیماری در شهر ماند و به امر خدا وارد بت خانه شد و همه ی بت ها را در هم شکست و تبری را که با خود داشت بر دوش بت بزرگ گذاشت سپس خارج شداز آن جایی که خدمتکار بتکده ایشان را دیده بود،شکستن بت ها را به هارپاگ - وزیر نمرود - گزارش داد و به این ترتیب ابراهیم (ع) را نزد نمرود بردند.علت شکستن بت ها و اهانت به خدایان را سوال کردند.ایشان فرمودند: که کار بت بزرگ است؛نمرود در جواب گفت: بت ها قادر به حرکت نیستند و توانایی انجام کاری را ندارند. در این جا بود که حضرت ابراهیم (ع) گفتند: چگونه خدایانی رامی پرستید که قادر به انجام هیچ کاری نیستند. نمرود که از این پاسخ عصبانی شده بود دستور داد تا آن حضرت را به درون آتشی به بلندی افلاک در میدان شهر بیندازند،تا درسی برای عبرت دیگران باشد.

 

در آن شب در میان انبوه مردم حضرت ابراهیم (ع) را توسط منجنیقی در آتش انداختند ولی به اذن خداوند آتش بر وی سرد شد و هیزم ها به گلستان تبدیل شدند. او بانگ برآورد: خداوند بزرگ و بکتا خالق دنیا و مخلوقات می باشد،نه می زاید و نه زاده ی کسی است او بی نیاز و یکتاست و همتا و مانندی ندارد و اوست که جان می بخشد و جان می ستاند ...

 

به دستور نمرود ابراهیم را به زندان می آورند و در آن جا دو زندانی محکوم به مرگ را نمرود یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد و گفت: من هستم که می توانم جان دهم و جان بستانم و فردا هم با خدای تو خواهم جنگید.

 

فردای آن روز نمرود به بالای برج بابل رفت و اظهار قدرتمندی کردو آماده ی جنگ شد، تیری در کمان گذاشت و رها کرد.همه جا در سکوت بود که ناگهان مگسی از سوراخ بینی وی وارد مغز او شد و به دستور خدا زنده ماند و شروع به خوردن مغز نمرود کرد. کمی بعد، نمرود که خود را خدای بزرگ بابل می دانست از شدت درد جان به جان آفریت تسلیم کرد.

 

پس از گذشت سال ها از ازدواج حضرت ابراهیم (ع) با ساره چون بچه دار نشدند حضرت ابراهیم (ع) به اصرار ساره با حاجر که کنیزشان بود ازدواج کرد و از وی صاحب فرزند پسری به نام اسماعیل شد. ساره از حسادت به علاقه ی بیشتر ابراهیم (ع) به حاجر ، حاجر فرزندش را از خانه بیرون کرد.از طرف خداوند وحی بر حضرت ابراهیم (ع) نازل شد که آن ها را به منطقه ی بیابانی ای بین دو کوه صفا و مروه برده و رها سازد و آن حضرت نیز این کار را کرد. پس از تمام شدن ذخیره ی آب حاجر، اسماعیل که از تشنگی بی قراری می کرد؛مادر به دنبال آب بر قله ی دو کوه صفا و مروه سراب آب می دید و برای آوردن آب هفت مرتبه مسافت بین دو کوه را طی کرد. در آن لحظه به اذن خدا توانا و مهربان از ضربه ی پای اسماعیل (ع) بر زمین چشمه ای جوشید و خروشان شد.

 

سال ها گذشت تا این که روزی حضرت ابراهیم (ع) به فرمان خداوند جهت قربانی کردن فرزندش اسماعیل (ع) راهی آن جا شد. با دیدن فرزندش که اینک جوانی زیبا و برومند شده بود، ابتدا او را نشناخت. از این که باید او را قربانی می کرد بسیار غمگین شد ولی چون امر خداوند لازم الاجرا بود و به بزرگی و مهربانی خداوند ایمان داشت لذا این امر را با اسماعیل (ع) در میان گذاشت. اسماعیل (ع) هم که به خداوند یکتا ایمان داشت فرمان خدا را پذیرفت و به همراه پدرش راهی قربانگاه شد. در بین راه شیطان برای منحرف کردن حضرت ابراهیم (ع) بار ها ظاهر شد و هر بار آن حضرت سنگی به طرف شیطان پرتاب می نمود تا این که به محل مورد نظر رسیدند. حضرت ابراهیم (ع) چاقو را بر گردن اسماعیل (ع) نهاد ولی چاقو نبرید. ناگهان حضرت جبرائیل (ع) خوانده شد و فرمود: ابراهیم، تو از امتحان خداوند سربلند بیرون آمدی و اینک این گوسفند را به جای فرزندت، در راه خدا قربانی کن.

 

چند سال بعد حضرت ابراهیم (ع) از جانب خداوند مامور بازسازی کهبه- خانه ی خدا -شد و این کار را به کمک فرزندش اسماعیل (ع) انجام داد.

 

منبع:دین و و زندگی




طبقه بندی: ماه ذی الحجه، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392 | 20:13 | نویسنده : سپیده | نظرات

اعمال روز عرفه

 

روز نهم ذی‌الحجه روز عرفه و از اعیاد عظیمه است، هرچند به اسم عید نامیده نشده و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤید جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‌تر و در خشمناکترین اوقات خواهد بود.

 

روایت شده که حضرت امام زین‌العابدین ـ علیه‌السلام ـ شنید در روز عرفه صدای سائلی را که از مردم سؤال می‌نمود. فرمود: وای بر تو. آیا از غیر خدا سؤال می‌کنی در این روز و حال آن‌که امید می‌رود در این روز برای بچّه‌های در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعید شوند و از برای این روز اعمال چند است:

 

اول: غسل

 

دوّم: زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است.

 

سوم: پس از نماز عصر، پیش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا فایز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعیه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه علیهم ـ روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.

 

شیخ کفعمی در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به جای آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم پس از حمد قُل یا اَیهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند.»

 

این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ است.

 

منبع: مفاتیح الجنان





طبقه بندی: اعمال و دعاها، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392 | 10:01 | نویسنده : سپیده | نظرات

شهادت امام محمد باقر,سالروز شهادت امام محمد باقر

سالروز شهادت امام محمد باقر ( علیه السلام )
هفتم ماه ذی الحجه مصادف است با سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر (( علیه السلام )) ، شهادت این بزرگوار را به تمامی ارادتمندان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت می گوییم .
ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگینامـه ائـمـه، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی، ماه ذی الحجه،

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 07:24 | نویسنده : سپیده | نظرات

مُهر نماز, فلسفه مهر, فلسفه مهر نماز, فلسفه نماز

مُهر تکه‌ای گِل شکل داده شده‌است که مسلمانان شیعه هنگام نماز بر آن سجده می‌کنند. گرچه مهر نزد شیعه موضوعیت ندارد؛ بلکه ملاک همان سجده بر خاک است و مُهر وسیله‌ای است که سجده بر خاک را در هر جا و هر مکان سهل و آسان می‌سازد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : شنبه 20 مهر 1392 | 12:21 | نویسنده : سپیده | نظرات

تجسم اعمال در قیامت,روز قیامت

خداوند در قرآن سوره اسراء آیات 13 و 14 می فرماید: «و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقیه منشورا» و بیرون می آوریم – یعنی چیزی وجود دارد و مخفی است، ظاهرش می کنیم – برای او در روز قیامت کتابی یعنی نوشته ای که آن نوشته را باز شده می بیند، یعنی مثل یک کتاب باز شده نه مثل یک کتاب بسته، کتابی که جلو چشمش باز است و دارد می خواند. بعد هم به او می گوییم: «اقرأ کتابک؛ کتاب خود را بخوان».

این آیات خیلی عجیب است! ممکن است شما بگویید بی سوادها چطور می توانند بخوانند؟ جواب این است: آن کتاب از نوع نوشته روی کاغذ نیست که بگوییم بی سواد چطور می تواند بخواند یا اگر مثلا به زبان عربی باشد غیر از عربی زبان ها کس دیگر نمی تواند بخواند. تمام مردم علی السویه آن کتاب را می خوانند، چرا؟ برای اینکه خطوط آن کتاب عین اعمالشان است نه یک صورتهای مکتوب، نه نوشته روی کاغذ. چون عین اعمال خودشان است که دارند قرائت می کنند همه آن سواد را دارند.

در حدیث است که – ظاهرا – امام صادق علیه السلام فرمود هر کسی وقتی که این کتاب را به او نشان می دهند و اعمال خودش را می بیند آنچنان برایش مجسم می شود که گویی همین ساعت عمل کرده. کاری را که انسان همین ساعت عمل کرده جزئیاتش یادش هست، اگر دو ساعت بگذرد، روز دیگر، ماه دیگر، سال دیگر جزئیاتش را فراموش می کند.

 

آنجا انسان تمام اعمالش را از کوچک و بزرگ، از اول تا آخر عمر به چشمش می بیند؛ مثل این است که همین الآن این کار از او صادر شده است. به او می گویند: «اقرأ کتابک» کتاب خودت را الآن بخوان، احتیاج به کس دیگر نیست که او بیاید برای تو بخواند، هر کسی خودش قاری کتاب خودش است. «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا؛ خودت کافی هستی که امروز به حساب خود برسی» (اسراء/14). این یک دفتر نیست که ماشین حساب و کامپیوتر یا یک محاسب خیلی دقیق بخواهد و بگویند دفترها را ببینیم، اعمال خوبمان چقدر است اعمال بدمان چقدر، بیاییم نسبتها را حساب کنیم، یکی بگوید من که حساب بلد نیستم چگونه اینها را حساب کنم؛ نه، هر کسی خودش کافی است، به سرعت می تواند به حساب اعمال خودش در آنجا برسد.

آن آیات هم نشان می دهد که نشئه قیامت نشئه ای است که در آن بطونها تبدیل به ظهور می شود، مخفیها آشکار می شود؛ یعنی کتابی از بیرون نمی آورند به گردن کسی بیندازند؛ وقتی که آنجا می آید، می بیند این به گردنش آویخته بوده و خودش نمی دیده است. در آنجاست که «لاتخفی منکم خافیه؛ هیچ چیز از شما مخفی نمی ماند». آنگاه فرمود: «فاما من اوتی کتابه بیمینه فیقول هاؤم اقروا کتابیه*انی ظننت انی ملاق حسابیه*فهو فی عیشة راضیه؛ (آن که کتابش از ناحیه راستش به او داده می شود) در نهایت ابتهاج افتخار می کند، به همه مردم می گوید بیایید این کتاب را بگیرید بخوانید؛ کانه بیایید مرا ببینید.

 

مثل آدمی که رفته امتحان داده و نمره های عالی گرفته است؛ وقتی کارنامه اش را به دستش می دهند دائم آن را به دست گرفته می خواهد به افراد نشان بدهد. بعد می گوید که خودم هم می دانستم که چنین می شود؛ یعنی من ایمان و اعتقاد و رجا داشتم، چنین و چنان بودم»، «فهو فی عیشة راضیة؛ در یک عیش بسیار خشنود و مورد خشنودی».

 

«فی جنة عالیه*قطوفها دانیة*کلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیه؛ در بهشتی برین، که میوه هایش در دسترس است، بخورید و بنوشید، گوارایتان باد، به (پاداش) آنچه در روزهای گذشته پیش فرستاده اید» (حاقه/18 تا 24).

اینها همه اشخاصی هستند که کتابشان از ناحیه طرف راستشان به آنها داده می شود و یا به تعبیر رساتر – چون هرچه که داده می شود همان است که ظاهر می شود – خودشان را از ناحیه یمین خود می بینند؛ می بینند وجودشان از طرف راستشان گسترش پیدا کرده.

منبع:tahoorkotob.com




طبقه بندی: مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 20:14 | نویسنده : سپیده | نظرات


نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ هم چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه مانا گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگینامـه ائـمـه، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی، ماه ذی الحجه،

تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1392 | 06:38 | نویسنده : سپیده | نظرات

خواندن قرآن,قرآن خواندن,خواندن قرآن بدون فهم آیات

آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی در پاسخ به سوالی آثار معنوی تلاوت قرآن و انس با کلام الهی را بیان کرد.
آیا خواندن قرآن بدون فهم آیات فایده دارد؟

متن سوال و پاسخ این مرجع تقلید به آن به شرح زیر است:


آیا تلاوت قرآن در صورتی که انسان معنای آیات را نفهمد اثر و فایده‌ای دارد؟

اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلم و سخن گفتن خداوند با ما ‏است، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمی‌شویم بین خود و قرآن ‏فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت ۵۰ آیهٔ در شبانه‌روز، محروم نمی‌گردیم.‏ خدای سبحان رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را مستقیماً تحت ولایت خود معرفی کرده، می‌فرماید: «إنّ ‏ولیّی الله الّذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصّالحین»(۱) این آیهٔ کریمه حاوی چند مطلب است:

 

اول آن ‏که می‌فرماید خدا ولی رسول الله است «ان ولیّی الله» دوم آن که همان خدایی ولی رسول الله است که ‏قرآن را نازل فرموده «الّذی نزل الکتاب» و سوم آن که خداوند متولّی صالحین است «و هو یتولّی الصالحین». ‏با توجه به این سه نکته می‌فهمیم راه این که خدا ولی انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا ‏صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولی او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح هم اُنس با ‏قرآن است.

 

این جمله که می‌فرماید ولی رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، خدایی است که قرآن را نازل کرده از ‏باب تعلیق حکم بر وصف می‌باشد که مشعر به علیّت است؛ یعنی اگر کسی به قرآن عمل کند صالح ‏می‌شود و اگر خداوند بخواهد ولی کسی بشود، از راه قرآن، ولایت و تدبیر او را اعمال می‌کند.‏ به همین دلیل می‌فرماید: «فاقرءوا ما تیسّر من القرآن»(۲) آن مقداری که برای شما میسّر است ‏قرآن تلاوت کنید و با این کتاب الهی مأنوس باشید.

 

حتّی اگر معنای بعضی از آیات و سور برای شما روشن ‏نشد، نگویید خواندن بدون ادراک چه اثری دارد. چون قرآن، کلام آدمی نیست که اگر کسی معنایش را نداند ‏خواندنش بی‌ثمر باشد؛ بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی عبادت است گرچه به معنایش ‏آگاهی نداشته باشد.‏

پی نوشت:
‏(۱) سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۹۶.‏
‏(۲) سورهٔ مزّمل، آیهٔ ۲۰.‏ ‏(قرآن در قرآن، ص ۲۳۹، ۲۴۰.)‏
منبع:niksalehi.com




طبقه بندی: دانستنی های مذهبی، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : سه شنبه 9 مهر 1392 | 11:20 | نویسنده : سپیده | نظرات

در روزگاری که برخی بر سر القاب و منصب همدیگر را تکه تکه می‌کنند وجود افرادی چون آیت الله بهجت و داستان زندگی ایشان برای انسان جای تعجب است.

چه کرامتی، چه سلوکی و چه جهاد با نفسی از این عظیم‌تر که در تمام طول سلوک تنها در موارد معدودی کلمه"من" را به کار برد در حالی که اگر هر کسی فقط و فقط در ظاهر جملاتی که به کار می‌برد و یا می‌نویسد اندکی دقت کند تعداد من‌ها سر به آسمان می‌گذارد.


حجت الاسلام روحی تعریف می‌کند:

خیلی از داستان‌هایی که آیت الله بهجت نقل می‌کردند که یک آقایی این چنین بود، خودشان را داشتند می‌گفتند. دوستان می‌گفتند: این خودش است. می‌گفتم: نه، دلیلی ندارد. تا اینکه شاید سی سال گذشت و از یک قضیه‌ای که اغلب آن را نقل می‌کردند به صحت این مطلب پی بردیم.


ایشان بارها می‌فرمودند: آن آقا در مورد جن چنین گفته. تا یک بار بچه‌های کوچک کتابی خوانده بودند و خیلی از جن وحشت کرده بودند. ایشان به بچه‌ها فرمودند: بیایید با شما کار دارم. من هم رفتم طرف دیگری و می‌خواستم مراقبت کنم که چه کار می‌خواهند بکنند آقا. دیدم به آن‌ها فرمودند: جن ترس ندارد، آن‌ها کاری به مومن ندارند. حالا کسی که سی سال می‌گفت یک آقایی، به این بچه‌های کوچک می‌گفتند: "من خودم وارد منزلی شدم(منزل عمویشان در کربلا) خواستم بروم داخل اتاق، صاحبخانه گفت: آن‌جا نرو جن دارد. گفتم: باشد به من کاری ندارند. رفتم داخل اتاق دراز کشیدم، عمامه‌ام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم. پاسی از شب که گذشت، صدای پای آن‌ها را بیرون در اتاق می‌شنیدم. یک دفعه احساس کردم که یکی از این پاها به در اتاق نزدیک شد. از پنجره خودش را بالا کشید و داخل اتاق را نگاه کرد. دید که من اینجا خوابیدم. عمامه‌ام کنارم است. رفت به آن‌ها گفت: این لشکر خداست."


عصر از ایشان پرسیدم آقا، آن شخص حرف جن را چه طوری متوجه شد؟ فرمود: آخر آن جمله‌اش این بود: هذا خیل الله. سی سال به ما در خانه می‌گفتند: یک آقایی بود.




طبقه بندی: مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : پنجشنبه 4 مهر 1392 | 13:20 | نویسنده : سپیده | نظرات

شب قدر که فرا می‌رسد بسیاری از مردم، حتی کسانی که در طول سال جز واجبات عملی دیگر انجام نداده‌اند، خود را مقید می‌سازند در مجالس مذهبی شرکت کرده و تا آخرین لحظات، حضور یابند. آنان این شب را شب برآورده شدن حاجات می‌دانند. شبی که قرار است تقدیر یک سال رقم بخورد. پس بر خود تکلیف می‌کنند تمام اعمال و مستحبات وارد شده برای این شب را به هر سختی که شده است انجام دهند. اما باید توجه داشت نگاه کمی داشتن به اعمال عبادی بسیار اشتباه است. هر کس باید قدر و اندازه خویش را شناخته و به همان میزان و با کیفیتی مطلوب به عبادت بپردازد.

چرا که برای عبادت شرایطی است و مهم‌ترین این شرایط داشتن نشاط روح و آمادگی برای خواندن پروردگار است. امری که گاه مغفول مانده و مورد عنایت شب‌زنده‌داران قرار نمی‌گیرد. به همین سبب در این مجال به بررسی جایگاه نشاط روح در عبادت می‌پردازیم.
 
نگاه دین به داشتن نشاط روح در عبادات
خداوند انسان را آفرید تا او را عبادت کند، فرمان‌بردارش باشد و برای رسیدن به او تلاش کند.

اموری را بر او واجب نمود و تخطی از آن‌ها را ممنوع کرد و برخی کارها را به عنوان میان‌برهایی در رسیدن هر چه زودتر به هدف به عنوان مستحب قرار داد.

 انجام واجبات در هر شرایطی بر آدمی لازم است و عدم توجه بدان‌ها عقوبت الهی را در بر دارد اما در مورد مستحبات قضیه کاملا متفاوت خواهد بود. در انجام اعمال متسحب آنچه بیش از مقدار اهمیت دارد کیفیت انجام عمل می‌باشد. عملی که خالصانه، با حضور قلب کامل و توأم با شادی و نشاط روح انجام گیرد هزاران بار نزد خداوند ارزشمندتر از اعمالی است که از روی خستگی و بدون رغبت انجام می‌شوند. در نهج البلاغه چنین آمده است:

الإمامُ علیٌّ (علیه ‏السلام) ـ مِن كِتابِهِ إلَى الحارِثِ الهَمْدانیّ ـ : «خادِعْ نَفسَكَ فی العِبادَةِ و ارفُقْ بِها و لا تَقهَرْها، و خُذْ عَفوَها و نَشاطَها، إلاّ ما كانَ مَكتوبا عَلَیكَ مِنَ الفَریضَةِ؛ فإنَّهُ لا بُدَّ مِن قَضائها وَ تَعاهُدِها عِندَ مَحَلِّها».[1]

امام على (علیه ‏السلام) ـ در نامه خود به حارث هَمْدانى ـ نوشت: «نفْس خود را براى عبادت كردن بفریب و با آن مدارا كن و به زور، به عبادت وادارش مساز و از اوقات فراغت و سرخوشى آن [براى عبادات مستحبّى]بهره برگیر، مگر فرایضى كه بر تو واجب گشته است، كه در این موارد باید آن‌ها را به موقع انجام دهى و بر آن‌ها مواظبت نمایى».

روح انسان از لطافت بالایی برخوردار است و اگر فشاری بر آن وارد شود عکس العمل نشان داده و ممکن است از آن عمل به کلی دوری نماید. از این روست که رسول الله (صلی الله علیه و آله) خطاب به اصحاب خویش می‌فرمایند: «خُذوا مِنَ العِبادَةِ ما تُطیقونَ؛ فإنَّ اللّه‏َ لا یَسأمُ حتّى تَسأموا»؛ «از عبادت به اندازه‏اى كه توان دارید، برگیرید؛ زیرا خداوند خسته نمى‏شود تا اینكه شما خسته شوید».[2]

در نتیجه زمانی که انسان پس از خواندن نماز، تلاوت قرآن، شب‌زنده‌داری و مناجات احساس خواب‌آلودگی و کسالت نمود و گمان کرد دیگر نفسش رغبتی به ادامه عبادات ندارد، نباید با زور و فشار آن را وادار به انجام باقی‌مانده اعمال نماید چرا که نه تنها برایش سودی نخواهد داشت بلکه ممکن است سبب فرار دائمی نفس از عبادات گردد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز فرموده‌اند: «آفَةُ العِبادَةِ الفَترَةُ»؛ «آفت عبادت، سستى است».[3]

چه خوب است که انسان از پیش خود را برای برگزاری هر چه بهتر شب قدر آماده سازد و روح خود را برای انجام عبادت تمرین دهد. خواندن قرآن و ادعیه در ماه رجب و شعبان و یا حتی از ابتدای ماه مبارک رمضان می‌تواند به پاسداشت هر چه بهتر این شب‌های عظیم کمک شایانی نماید و شور و نشاط را در فرد افزایش دهد. زیرا شور و نشاط قدرت اراده و تصمیم‌گیری را افزایش داده و استقامت و پایداری را با خود به ارمغان می‌آورد و به آدمی کمک می‌کند تا بتواند کارهای بزرگ انجام داده و مشقت و سختی‌ها را تحمل نماید.

در کنار این امور درخواست توفیق از درگاه باری تعالی نیز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار خواهد بود و اولیای الهی همواره از او می‌خواستند تا بانشاحترین عبادات را نصیبشان سازد. هم‌چنانکه از سید الساجدین امام زین العابدین (علیه السلام) منقول است:

الإمامُ زینَ العابدینُ علیه ‏السلام ـ فی الدُّعاءِ ـ :«أسألُكَ مِنَ الشَّهادَةِ أقسَطَها، و مِنَ العِبادَةِ أنشَطَها».[4]

امام زین العابدین علیه ‏السلام ـ در دعا ـ گفت: «خدایا! از شهادت دادن، عادلانه‏ترین آن را و از عبادت با نشاط‏ترینش را از تو مسألت دارم».

با افزایش شور و نشاط توان انجام عبادات سنگین نیز در انسان افزایش می‌یابد و فرد می‌تواند عبادات بسیار را با بهترین کیفیت انجام دهد. اما باید توجه داشت که رسیدن به این مرحله جز از راه تمرین و تقویت نفس ممکن نیست و یک شبه نمی‌توان راه صد ساله عارفان الهی را طی نمود.

از این رو بهتر است کسانی که قصد شب‌زنده‌داری در لیالی قدر را دارند در روز قبل به خوبی استراحت نمایند. غذایی سبک میل کنند تا کسالت و خواب‌آلودگی را برایشان به همراه نداشته باشد و مهم‌تر از همه آنکه از خداوند بخواهند آنان را در برگزاری هر چه بهتر این شب یاری نماید.

این نکته را نیز نباید فراموش نمود که کیفیت را فدای کمیت ننمایند. اگر توان خواندن تمام ادعیه و به جا آوردن تمام نمازها را ندارند آن مقدار که می‌توانند و حال و هوای خوشی در آن دارند به جا آورند. خواندن کامل دعای جوشن کبیر برای همگان آسان نیست. پس می‌توانند آن را در سه بخش نموده و هر بخش را در یک شب بخوانند تا هم نشاط روحی خویش را حفظ کرده باشند و هم بتوانند با توجه به معانی و مقاصد دعا آن را به جا آورند.(هر چند برای هر بار خواندن این دعا به طور کامل پاداش خاصی ذکر شده است، اما یادمان باشد ما در عبادت امید تقرب داریم نه صرفا ثواب، ممکن از از یک بند دعا همراه با توجه و طمأنینه حض کافی برده شود و ده بار خواندن از رو بی حوصله و با کلافگی هیچ خیری عاید ما نکند)

امید است خداوند در این شب‌های عزیز توفیق عابد بودن را به همه ما عنایت فرماید.و من الله التوفیق
 پی نوشت ها :
[1]. نهج البلاغه، نامه 69.
[2]. کنزالعمال، ح 5301.
[3]. تحف العقول، ص 6.
[4]. بحار الانوار، ج 94، ص 155، ح 22.
منبع:tebyan.net




طبقه بندی: ماه رمضان، ماه خــدا، شب های قــــدر، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 | 19:23 | نویسنده : سپیده | نظرات

احیاء,شب قدر,احیاء شب قدر

 شبهایی که به نام شب قدر موسوم اند، شاهد برگزاری مراسم احیاء از سوی مساجد و حسینه و ... می باشیم که هر یک مقید به انجام مراسم دعا و نیایش از پاسی از شب تا هنگام سحر بوده و در این میان شب زنده داران عزیز نیز که به امید بهره معنوی بیشتر قدم به مراسم گزارده اند پا به پای آنان تا سحر بیدارند.

یک سۆال، آیا حق مطلب در باب شب زنده داری در شب قدر ادا شده؟ افراد هنگام پایان مراسم آن لذت معنوی را چشیده اند و یا صرفا موظف به اتمام دعای جوشن کبیر و به سر گرفتن قرآن بوده و در این بین مرارت ها نیز تحمل نموده اند؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: ماه رمضان، ماه خــدا، شب های قــــدر، مـطالب مـذه‍‍‍‍ـبی،

تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 10:50 | نویسنده : سپیده | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • شمالی
  • میوه ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic