من نمی دونم این چه مرضیه که تا ساعت رند نشه آدم نمی تونه درس خوندنو شروع کنه.
*
*
*
الان یه کیبورد باز کردم دارم درستش می کنم.
دخترم سه سالشه اومده کنارم ازم می پرسه: بابا این چیه؟
می گم: کیبورد.
می گه: من نبردم!
می گم: کیبورد!
می گه: من نبردم
*
*
*
اومدم تو مجلس ختم به فامیلمون تو پذیرایی کردن کمک کنم،

یارو دوتا خرما برداشته برگشته می گه:

یه فاتحه هم به حال زار خودت می خونم

*

*

*

خواهرم اس ام اس داده «ش م خ د»هر کاری کردم نتونستم بخونم. زنگ زدم می گم چی نوشتی؟ میگه واقعا متاسفم برات که نتونستی بخونیش، نوشتم: شام مهمونیم خونه داداش!

فکر کنم باید ۳۷ واحد کلاس رمزنگاری و رمزگشایی واسه ادامه زندگی با خانواده ام پاس کنم

*

*

*

قدرت بوگاتی ۱۰۰۱ اسب بخاره، قدرت پراید ۶۳ الاغ بی بخار!

*

*

*


یه تی شرت خریدم رفتم این چاپ فلکسی ها دادم روش بنویسن «از من نپرسید کِی درسم تموم می شه»
تو مهمونی های خانوادگی می پوشم اعصابم خیلی آروم شده!

*

*

*


دیشب داداشم تو خواب هذیون می گفت و جیغ می کشید… رفتم تو اتاق می بینم بابام بالاسرشه. می گم خب بیدارش کن! می گه بذار کابوسشو ببینه، اینهمه پول دی وی دی میده فیلم ترسناک می گیره بذار سه بعدیشم ببینه!




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : سه شنبه 25 تیر 1392 | 13:31 | نویسنده : سپیده | نظرات
تاریخ : شنبه 15 تیر 1392 | 16:02 | نویسنده : سپیده | نظرات

فک و فامیله داریم, طنز فک و فامیل

داداش دوستم رفته مسافرت ماشینشو یه هفته داده دست دوستم باشه اونوقت داداشِ منم وقتی میره بیرون شلوارَکِشو قایم میکنه نکنه من بپوشمش !
از داداش هم شانس نیاوردیم …

•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

بابام دو هفته س تا میرم پای کامپیوتر میاد بغلم میشینه دستمو می گیره چُرت می زنه ؟
دیشب بهش میگم این کارا واسه چیه ؟؟؟
میگه تلوزیون گفته فرزندان خود را در دنیای مجازی تنها رها نکنید !

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

یه روز دوست داداشم زنگ زد خونمون مامانم گوشیو برداشت ، یارو گفت : آقا حامد هستن ؟ مامانم گفت : نخیر ، دستشویی تشریف دارن !!!
یه همچین مامانی دارم من ؛ پسرشو تحویل میگیره در حد لالیگا !

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

یه بار زنگ درو زدن منم رفتم جلوی در گفتم بفرمایید ! طرف گفت با داداشتون کار دارم …
منم گفتم یه لحظه گوشی !
اصن یه وضی بخدا ! الان پدر و مادرم دارن دنبال بچه واقعیشون میگردن …

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

ﺍﺯ خواهرزادم پرسیدم دایی جون ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻩ ﯾﺎ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ ؟
ﮔﻔﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ هیچکدومو ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ ؟؟؟
من :|
پول :))
قیافه :))
خوشتیپی =))
آنتونیو باندراس :|
مرحوم هوگو چاوز :|

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند ، با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه !
تو کف مدیریت بحرانشم …

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

داشتیم فیلم هندی میدیدیم سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رو نابود کرد !
گفتم بابا اینا خالی بندیه !!!
بابام برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه ولی تو بوی سیگار میدی !
هیچی دیگه ضایع شدم و همه رو به دیدن ادامه فیلم دعوت کردم …

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

دیروز دراز کشیده بودم داشتم چنتا تمرین حل میکردم …
بابام اومده منو دیده محکم گرفته منو که نتونم تکون بخورم بعد بلند بلند میگه : خانوم پاشو بیا اون دوربین عکاسی رو هم بیار یه صحنه ی نادر پیش اومده !
مامانم دوربینو آورده بابام یه عکس ازم گرفته میگه این صحنه هر صدسال یه بار پیش میاد!!! اگه این عکسو بذارم اینترنت معروف ترین آدم دنیا میشم …
آیا من سر راهیم ؟؟؟
آیا فک و فامیله داریم ؟؟؟
آیا این داستان واقعی است ؟؟؟

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

دیشب مهمون داشتیم خواهر کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد ، به زن عموی بابام که رسید به خواهرم گفت : الهی پیر شی ؛ آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری …
تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد !

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

داداشم میگه وقتی موهاتو سیخ سیخی میکنی شبیه فرچه توالت میشی !

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

دوستم وکیله یه روز رفته دادگاه واسه کار اداری ، سر و کارش افتاده به یه مرد جدی و بداخلاق !
یارو گفته مثل اینکه تا به حال منو ندیدید؟ دوستم هول کرده گفته خیر ، زیارت نداشتیم سعادت کنیم شمارو !

 •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•

ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﻃﺮﻑ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﺭﺕ ﻭ ﺯﺭﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮑﺸﺖ ، ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻋﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻮﮔﻮﻟﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻤﻮﻧﻢ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ؟
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ !
ﯾﻨﯽ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ، ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺟﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ بعدشم دارم میرم یونیسف !




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 16:38 | نویسنده : سپیده | نظرات

 ضد پسر, شعر خنده دار, اتل متل توتوله

     اتل متل توتوله
    این پسره سوسوله

    موهاش همیشه سیخه
    نگاش همیشه میخه

    چت میکنه همیشه
    بی مخ زدن؟نمیشه

    پول از خودش نداره
    باباش رو قال میذاره

    دی اند جیشو میپوشه
    میشینه بعد یه گوشه

    زنگ میزنه به دافش
    میبنده هی به نافش

    که من دوست میدارم
    تاج سرم میذارم

    صورت رو کردی میک آپ
    بیا بریم کافی شاپ

    تو کافی شاپ،می خنده
    همش خالی میبنده

    بهم میگن خدایی!
    چقدر بابا بلائی!

    همه رو من حریفم
    میذارم توی کیفم

    هزارتا داف فدامن
    منتظر یه نامن

    ولی تویی نگارم
    برات برنامه دارم

    اگه مشکل نداری
    میام به خواستگاری!




طبقه بندی: طنز و سرگرمی، اشعار،

تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | 19:53 | نویسنده : سپیده | نظرات

ترفنـدهای شب امتـحانی برای رسانـدن نمـره تان به لـب مـرز!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جان به جان تان بکنند، باز هم "شب امتحان خوان" هستید! حالا ما هی بیاییم و بزنیم توی سرمان که "بچه های خوب! لطفا درس هایتان را در طول ترم بخوانید و شب امتحان را برای مرور بگذارید!"، یا این که از یک ماه قبل، هی از استرس امتحان و... بگوییم شاید که کمی استرس به جان تان بیفتد، اما شما فکر می کنید این کارهای ما اثر دارد؟ روی همین حساب، رفتیم سراغ دو نفر که عینهو خودتان، جز شب امتحان، بقیه ی روزها، روی ماهِ کتاب و جزوه شان را می بوسند و آن ها را کنار می گذارند، اما این دو تن، به طرز محیر العقولی توانسته اند با یک سری ترفند کذایی، یک شبه راه شش ماهه را طی کنند و همه ی درس ها را با نمراتی قابل قبول دو دَر کنند! از چاپ اسم و مشخصات شان که به دلایل ارزشی (!) معذوریم، اما شما را از ترفندهای خفن شان بهره مند خواهیم کرد!

اما خداییش خودتان قضاوت کنید ارزش دارد آنقدر خودمان را به زمین و هوا بزنیم که یک شبه قضیه را ماست مالی کنیم؟ ارزش دارد مردم؟


ادامشو اینجا بخون

طبقه بندی: درس و مدرسه و امتحان!، طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 16:27 | نویسنده : سپیده | نظرات



اس ام اس جدید ایرانسل:

مشترک گرامی

بخدا اگر بفهمم رفتی رایتل خریدی باهات کات میکنم

۱ بار با همراه اول بهم خیانت کردی

بسه دیگه

تحملشو ندارم!

.

.

.

حیف نون با گوش پانسمان شده داشته میرفت

گل مراد ازش میپرسه خدا بد نده چی شده؟

میگه گوشم درد میکرد رفتم کشیدمش !

گل مراد می گه همین کارها رو میکنین که براتون حرف در میارن!

لااقل پرش میکردی!

برو تو بخند!

طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392 | 18:49 | نویسنده : سپیده | نظرات

 ﻧﺎﻣﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ, ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ

ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ.
ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ
ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.

ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.

ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.

ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻫﻮﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ.
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ.

ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼﻣﻤﻠﮑﺖ!

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﮑﻨﻢ.
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮ ﺍﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ.

ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ
ﺑﺮﺳﺎﻥ؛ ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ.

منبع:pat-o-mat.com




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | 12:45 | نویسنده : سپیده | نظرات

 

,پ نه پ جدید,پ نه پ طنز

 

*به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده...

 

*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمارف سوار شو بریم... میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن

 

*با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن

 

*رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!

 

*مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.

 

*تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!

 

*بهرام رادان از یه بابایی آدرس پرسید، طرف میگه ببخشید شما بازیگر نیستین؟ رادان میگه پ ن پ پیک موتوریم!

 

*با کلی شوق و ذوق به دوستم میگم: دان 2 رو. برگشته میگه: تکواندو؟ پ ن پ دان 2 آشپزی...!

 

*رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم، یارو میگه: کیسه هم می خوای؟ پ ن پ فرغون آوردم با اون می برم!

 

*لیلی به مجنون گفت: همه این اکرا رو می کنی برا من؟ مجنون: پ ن پ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!

 

*داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خریدین؟ میگم: پ ن پ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!

 

*دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید... با تشکر!

 

*منتظر مسافر بودم. خانمه اومده میگه: آقا هفت تیر میری؟ میگم بله. میگه: سوار شم؟ پ ن پ تا هفت تیر دنبالم بدو!

 

*رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار...

 

*رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه!

 

*با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف 14 اومدم!




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 | 13:13 | نویسنده : سپیده | نظرات


دقت کردین, تا حالا دقت کردین

  تا حالا دقت کردین وقتی با شلوارک یا زیر شلواری با ماشین از خونه میزدیم بیرون همون موقع ماشین یه جاش خراب میشد و …

----------------------------------------------

تا حالا دقت کردین لذتی که در کشیدن چک هست در پاس کردن چک نیست ؟

----------------------------------------------

تا حالا دقت کردین لذتی که در یاد دادن فحش به بچه های کوچیک هست ، در آموزش کامپیوتر و زبان و مسائل تاریخی نیست.. انقده حال میده

----------------------------------------------


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 19:20 | نویسنده : سپیده | نظرات
تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 20:39 | نویسنده : سپیده | نظرات

می دانستید پای راست شما احمق است ! امتحان کنید

می دانستید پای راست شما احمق است ! امتحان کنید

در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در
جهت عقربه های ساعت
بصورت دایره ای بچرخانید
همزمان با این عمل با
دست راست 
خود عدد ۶ را در هوا بنویسید
مشاهده خواهید
کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد !!
امتحان کنید 
دیدید گفتم. کاری از دستتان بر نمی آید. پای راستتان احمق است!!



طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین 1392 | 18:45 | نویسنده : سپیده | نظرات

سوتی های خنده دار شما

شما هم می توانید سوتی های خود را  ارسال کنید تا با نام خودتان منتشر شوند. ( ارسال سوتی - کلیک کنید )


یادش به خیر یه روز بایکی از استادمون که خیلی هم تیز بود کلاس داشتیم من شب قبلش دیرخوابیده بودم،سرکلاس هی خمیازه میکشیدم بعدکه کلاس تموم شد خواستیم بیایم ازکلاس بیرون،به استادگفتم خسته نباشیداستاده به من گفت شماهم خسته نباشید بابت ۶تاخمیازه ی که کشیدی. کلی خجالت کشیدم
مریم از تهران


چند سال پیش تو باشگاه وقتی داشتیم تمرین ضربه زدن می کردیم مادر یکی از هم باشگاهیامون اومده بود برای دیدن و بخاطر اینکه پسرش متوجه بشه شروع کرد به تشویق آقا که تا اومد ضربه به میت بزنه ییهو یه صدای عجیبی از پایین اومدو ….
بنده خدا هم لباس رزمیش پاره شد هم ابروش رفت با بویی که راه انداخته بود
جالب مادرش بود که داشت تشویقش میکرد در زمان ۳۰ ثانیه متفرق شد طوری که فکر کنم دو روز دنبالش می گشتند
ناصر از ورامین

سر کلاس ارائه کنفرانس داشتم… خداییش خیلی آماده بودم و گوش شنوا می خواستم. گوشه چشمی به استاد انداختم، داشت با یکی از بچه ها گپ میزد. یهو آپرم زد بالا، ولی هیچی نگفتم و یه اشاره کوچیک به استاد کردم. لامصب دوباره با یارو شروع کرد. هیچی روبه استاد کردم و گفتم : آقای مِستِر! من خودم همه ی اینایی رو که می گم، بلدم؛ دارم واسه جناب عالی لاف می زنم… دیگه هیچی اون ترم به خاط همون واحد مشروط شدم… ولی خداییش کلاس رو ترکوند. دیگه هیچی!!!!
بهزاد از کردستان

تولدم بود با خواهرم و مادرم و کلاً خانواده،جشن گرفته بودم.که خواهر زاده چهار ساله ام میاد،گوشی مادره هم دستشه.گفت:(خاله یه شعر نوشتم تو گوشی.برات بخونم؟)گفتم:(بخون عزیزم!)گوشی رو دید گفت:(الهی بمیری عوضی.هر چی که من می کشم،از توئه.با اون ننه بابای افاده ایت.بی ادب بی فرهنگ بی همه چی!!ناهارم نداریم!)شاخ در آوردم.این چی بود؟!خواهرم با یک حرکت گوشی رو گرفت و گفت:(چی میخونی بچّه؟!شعرو بخون!شعر!)قضیه رو فهمیدم.یک روز که خواهرم با شوهرش دعواشون شده بود خواهرم این پیامکو برای شوهرش نوشت.خواهر زاده امم اشتباهی رفته بود توی ارسال شده ها و اینو خونده بود!!همه از خنده ترکیدند.خواهر زادم شعر اصلی رو خوند و تولد به خوبی و خوشی تموم شد!!!
امیلی از قائم شهر

رفته بودیم امتحان گواهینامه بدیم . یه پسره از این ژیگولی ها نوبتش شد. به افسره گفت: معمولی برم یا پلیسی؟ یارو گفت پلیسی برو بینیم. پسره دنده ای چاق کرد و پاشو چسبوند رو گاز و ویژژژژ به قول معروف “تیک آف” و حرکت. خدائیش دس فرمونش حرف نداشت و از لالوی ماشینا ویراژی می داد که بیا و ببین. افسره که از ترس دو دستی داشبورت رو چسبیده بود، بالاخره تحملش تموم شد و گفت: بسه بچه بزن بغل. پسره با لبخندی افتخار آمیز گفت چطور بود جناب؟ افسره گفت: رانندگی پلیسی ت، ای …،بدک نبود.دفعه دیگه بیا بینم رانندگی معمولی ت چطوره .
ممدآقا از تهران

برای اولین بار پشت فرمون نشستم و مربیم بعد از یه مسافتی گفت برو دنده ۲٫ منم که در اوج بودمو دیدم بلدم یکم برونم سینه صاف کردمو با اعتماد به نفس کامل بدون اینکه به پایین نگاه کنم دنده رو عوض کردمو پا گذاشتم رو گاز دیدم ماشین صداش در اومد یه نگاه به مربیم کردم دیدم زل زده بهم و هیچی نمیگه،نگو بجای دنده ماشین جای کمربند ایمنی رو دادم پایین!!!
زیبا از کرج

سلام.یه شب خونه عموم بودیم که ازقضا برقا رفت عموم هم تازه از سرکار اومده بود وگرسنه،زن عموم میخواست غذاروتومایکروفرگرم کنه غذارو گذاشت مایکروفر عموم هم باچراغ قوه همراهیش میکردا تا نیم ساعت میخندیدیم .پت ومتی شده بودن.
فاطمه از جنوب

یه روز رفته بودم کلاس زبان.یه معلم پسر خیلی جدی داشتیم داشت درس میداد که آخرش به من نگا کرد و گفت read!
منم که حواسم بهش نبود شک کردم که با منه هول شدم گفتم: کی رید؟!
سارا از ارومیه

چندوقت پیش که شایعه شده بود۲۱دسامبر دنیا قراره نابود شه دورهم نشسته بودیم
داشتیم درمورد همین موضوع حرف میزدیم یهو داداشم که۱۵ سالشه گفت من میترسم اگه دنیا نابود شه هممون می میریم
خالم با اعتمادبه نفس شدید برگشت گفت نگران نباش اصلم نترس اگه نابود شه می ریم تو پارک می خوابیم
خونه ترکید از خنده
نازی از تبریز

یه روز که حالم زیاد خوب نبود رفتم دم یه عطاری تا ببینم فایده ای داره ؛حالم بهتر میشه یانه که خدایش موثر بود
احوالاتما برا اقای عطار توضیح دادم؛یه دارو برام اورد و گفت روزی یه قاشق استکان خوری از این دارو ها استفاده کن تا خوب بشی؛ولی من همون لحظه خوب خوب شدم فقط به خاطر خنده ی زیاد تا چند دقیقه بعدش سرفه داشتم
نبی الله از اصفهان

یه روز هوابارونی بود رفیقم باخودش چتر آوورده بود من میخواستم بهش بگم چترتو باز کن اشتباهی گفتم چترتو روشن کن!!!!!!!!!(اشاره به اینکه دکمه چترو بزن)
علیرضا از تهران

یک روز رفته بودم بیرون خرید کنم که بابام و مادرم و خواهرم را با ماشین دیدم و من هم سوار شدم و نزدیک یک مغازه ایستاد تا من خرید کنم و بعد از چند دقیقه که اومدم بیرون رفتم سوار ماشین شدم و داد زدم بریم دیگه یهو یه صدای جیغ شنیدم و یه دست را دیدم که با سرعت داره میاد تو گوشم که تازه فهمیدم ماشین را اشتباهی سوار شدم پریدم بیرون و پاگذاشتم به فرار
شکلات از دهکرد

یه بار رفته بودیم خونه ی مامان بزرگم.با عمه هام نشسته بودیم و داشتیم در مورد کاشت مو حرف میزدیم.عمه بزرگم گفت:نه بابا ما همین جوریشم زشتیم با کاشت مو هم خوب نمیشیم.بعد مامانم با جدیت گفت آره بابا شما کلا داغونین!!
یگانه از تهران

یه روز که رفته بودیم سیزده بدر رفتیم تو یه باغ منو خواهرم دیدیم یه کندو عسل افتاده رو زمین و زنبورها دورش جمع شدن اینقدر که خوشحال شدیییییییم …….رفتیم سراغ بابامون و گفتیم :بابا بابا بیا کندو پیدا کردیم بابامون هم خوشحال تر از ما گفت بریم عسل جمع کنیم ……………
خلاصه چشمتون روز بد نبینه رفتیم ولى، تا رسیدیم بابامون گفت احمق ها این که ( گلاب به روتون ) گه و این زنبور ها مگسن …. اینقدر زرد بود ماهم فکر کردیم کندو هست.
محبوبه از اهواز

چندسال پیش،یه روز که خوانواده عموم خونمون مهمون بودن،من و داداش کوچکم وپسر عموم داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم.خب اوناپسربودن ومنم که نماینده جامعه دختراونمیخواستم جلوشون کم بیارم و به محضی که مسابقه شروع میشدتندتند مینوشتم واستپ میدادم چندباری هم بالاترین امتیازوگرفتم
خلاصه،حرف”واو”انتخاب شد وشروع کردیم مث فشنگ نوشتن تا اینکه همشونوشتم وهرچی فکرکردم میوه باواو یادم نیومد،کمی که گذشت اون دوتام به حرف امدن و گفتن که میوه پیدانکردن.گفتیم ازبقیه کمک بگیریم،پرسیدیم:کسی میوه با واو یادش میاد؟همه توفکربودن که یهو اون یکی پسرعموم که ازما بزرگتره داد زد:ویکی
خونمون منفجرشدازخنده.جالب اینجابود که ماهم متوجه اشتباهش نشدیم و سه تایی مون فوراتوبرگه هامون نوشتیم(یادش امده بود به میوه کیوی ولی هول شده بود گفته بود ویکی).
فاطمه از جهرم

یکی ازین افوام ما اسمش فهیمه است ولی اسمشو دوس نداره یه سری کلاس زبان ثبت نام میکنه و به همه میگه اسمش مهشیده،یه بار دیده یکی هی صدا میزنه مهشید مهشید مهشید این برگشته گفته ای بابا این مهشید کیه ؟جواب اینو بده!
آسمان از مشهد

۳ روز از مراسم نامزدیمون میگذشت نهوز با خانمم رودروایستی داشتم
که با نامزدم و داداش و مامانم تو ماشین داشتیم میرفتیم سمت خانه
داداشم خواست یه سری خانه اون داداشم بزنه و یه سری وسایل را برداره که من خواستم خیر سرم یه راه حل بهش نشان بدم
گفتم شما سر خیابان وایسا از اینجا میان بر داره من میتونم برم
گفت که نه با ماشین میریم
من هم میخواستم بگم که “راه طولانی و دوره” برگشتم گفتم “راه طوله و دورانیه”
حالا بعد از ۱۰ سال هنوز خانمم بخاطر این سوتی به من میخنده
علی از گرگان

با دوست خانوادگیمون رفته بودیم مشهد چون خونه گیرمون نیومدجلوی حرم چادر زدیم شب همه خوابیده بودن من یواشکی با دختر شون رفتیم بیرون وقتی
برگشتیم یواشکی رفتیم توی چادر و زیپ چادر رو کشیدیم من اومدم بالش بردارم چشمتون روز بد نبینه دیدیم سه تا مرد سسیبیل کلفت تو چادر خوابن سریع زیپ چادر رو کشیدیم بالا دوستم فرار کرد منم اومدم در برم پام گیر کرد تو لبه چادر وخوردم زمین فکر میکردم اونا پامو گرفتن انقدر جبغ زدم که مرده پاشد پای منو ازاد کرد من نمیدونستم چه جوری فرار کنم هنوزم که هنوزه خانوادهامون این قضیه رو میگن و میخندن
زهرا از خمین

یه روز یکی از اشنا ها زنگ زد خونمون گوشی رو برداشتم(بعد از سلام و احوال ىرسی)
گفت بابا خونست
- نه مر سی!!!!
– میگم بابا خونست
من که تازه فهمیدم چی شده شروع کردم به الو الو گفتن … که یارو فکر کنه صدا نیومده …بعدش بابام اومد خیلی شیک گوشی رو گرفت گفت ارمین چرا دروع میگی تلفن که درسته یعنی …
آرمین از گرگان

یه روز دبیرستان که بودیم سرکلاس فضولی کردیم خانومه مثلا خاست سرمون داد بزنه گفت ببندید خفه شید دهناتونو
مریم از شوش دانیال

یه روز یکی از دوستای بابام زنگ موبایل بابام.بابامم موبایلشو خونه جا گذاشته بود.من گوشیو برداشتم بعد احوال پرسی گفت حاجی کجاست گفتم نمیدونم گفت شما؟منم گفتم من آقازاده شون هستم.یه لحظه دنیا روسرم هوار شد.تا یک ماه تو خونه سوژه شده بودم
میلاد از بوشهر

ترم دوم دانشگاه بودیم ازاونجایی که توکلاسمون ۲۰تاپسرو۴تادختربودیم خیلی باید توحرف زدنمون دقت میکردیم استاد یه عکس بهمون نشون دادوگفت:کی میدونه این عکس تخم کدوم پرنده هست؟زهراکه خیلی هول شده بود وخوشحال بود که جواب رو میدونه،دادزد:استــادتخم موتورشرغه
۲۰تاپسره که منتظر آتو گرفتن بودن یهومنفجرشدن ازخنده.
استادگفت:بچه هامنظورشون همون شترمرغه،پس قبول میکنیم
تاترم۵زهرابه موتورشرغ معروف بود
سحر از جهرم

جونم براتون بگه یه روز خالم می خواسته بره دوره که شال خیلی خوشمل مامانم و قرض میگره تو مهمونی همه هم بهش میگن چه شال خوشگلی از کجا خریدی از این حرف ها اونم میگه مرسی قابل نداره از فلان جا…. موقعی که در حال غذا خوردن بوده شال مامی محترم ما ماستی میشه به طور ضایع دختر خالم که ۷_۸ سالش بود یه جیغ فرا بنفش می کشه همه ساکت میشن اونم با داد به خاله عزیز تر از جانم می گه مامان شال خاله رو ماستی کردیییییییی مگه نگفت مواظب شالش باشی هدیه هس …دیگه فردا شبش مامانم دختر خالمو از حبس خانگی نجات داد…
art777

من تو یه شرکت خدمات پس از فروش لپ تاپ کار میکنم.یه روز یه آدرس خورد برم بانک صادرات نوت بوک رئیس بانکو تعمیر کنم.
زرنگی کردم سر راه رفتم یه چک داشتم نقد کردم و یه دسته پول که دورش کش داشت گرفتم.
پولارو گذاشتم کیفم و کشو ازش باز کردم و تودستم بود.بعد رفتم تو اتاق رئیس بانک و خیلی با کلاس گفتم بنده فلانی از شرکت فلان اومدم برای رفع اشکال.
رئیس که خیلی عصبانی بودگفت عجب تشریف آوردین؟
داشت منو نگاه میکرد و حرف میزد که یه دفعه کش پولی که تودستم بود و باهاش بازی میکردم در رفت و مستقیم تو چشم رئیس خورد تا اومدم بگم غذر میخوام درو باز کرد و گفت گمشو گوساله نیاز به تعمیر جنابعالی نیست …..
زردچوبه از تهران


طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 07:55 | نویسنده : سپیده | نظرات

زن و شوهر, برنامه نویس

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 01:36 | نویسنده : سپیده | نظرات

گلچین جک های تاپ و شاخ پایانی سال ۹۱

گلچین جک های تاپ و شاخ پایانی سال ۹۱

امروز بچه همسایمونو دزدیدن کصافطای بی وجدان ، در ازای آزادیش ۵ کیلو پسته خواستن …
هیچی دیگه خانوادهه دارن با نبود بچشون کنار میان !
.
.
توی ایران واسه رانندگی یا باید گواهینامه داشته باشی یا نیسان !
.
.
دم در سالن عروسی هم همیشه چندتا آواره هستن که همه بهشون میگن شما با ماشین ما بیا …
.
.
یه بارم GLXم رو بردم نمایندگی گفتم آقا این چرا از جیب درنمیاد ؟ یارو گوشی رو گرفت تست کرد گفت مشکل از جیب شلوارتونه !!!
هیچی دیگه رفتم یه شلوار جدید خریدم درست شد ؛ حالا شما هی راه به راه عیب بزارید روی گوشی !
.
.
.
به سلامتیه کرم خاکی نه به خاطر خاکی بودنش بلکه به خاطر اینکه چیز دیگه اى به ذهنم نمیرسه !
.
.
چند وقت دیگه بچه ها که میپرسن بابا پسته چیه ؟ باباهه بغض میکنه و دنبال یه افق میگرده که توش محو بشه !
.
.
ملت میرن آتلیه عکس میگیرن نیم کیلو فتوشاپ روی صورتشون خالی میکنن بعد وقتی میری از نزدیک میبینیشون قصر رویاهات تبدیل میشه به یه همکف ۴۰ متری !
.
.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اس ام اس سیتی، طنز و سرگرمی،

تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 22:39 | نویسنده : سپیده | نظرات
سوتی های شما

همین دیروز صبح داداشم زنگ زد به یه کارخانه منشی شرکت ور داشت دادشم خواست تعارفاتی صحبت کنه بعد سلام گفت صبح شما خوبه
دیگه هیچی خونه همه از خنده پخش زمین بودن
صبور از ایران

این چند وقتی که بحث آلودگی هوا زیاد شده بود مامانم میرفت پشت پنجره و می گفت :وای وای چقدر هوا آلودست ببین اصلا کوه ها دیده نمیشه.بعد ۲-۳ روز مامانم شیشه ها رو تمیز کرد و گفت میدونی چیه ؟! شیشه های ما کثیف بوده که کوه ها دیده نمی شده!
آسمان از مشهد


یه روز خونوادگی رفته بودیم بیرون .تو ماشین که بودیم داداشم گفت :ای بابا چی همه “دفتر استاندار رسمی “داریم،مگر نباید تو هرشهر یکی باشه؟که همونجا با دست اشاره کرد اینا اینم یکی دیگه.فکر میکنید چه دفتری بود!؟
“دفتر اسناد رسمی” !
آسمان از مشهد


خواهر من تازه ازدواج کرده چند وقت پیش داشت با مادر شوهرش که یه شهر دیگه هستن تلفنی حرف میزد……….خیلی با باکلاس و …خلاصه وقتی داشت خداحافظی می کرد گفت مامان بزرگ خداحافظ یعنی من و مامانمو میگی از خنده پوکیدیم طفلک خواهرم همچی به تته پته افتاده بود که نگو!
دستش دردنکنه خنده ی یه هفتمونو جور کرد!!!
سایناجون

یادش بخیر سال سوم دبیرستان یکی از معلمان داشت سوالات امتحانی را تصحیح می کرد بچه ها هم دورش جمع شده بودند پس از مدتی صدای معلم در آمد و گفت (چتونه عین مگس دور من جمع شدید) خلاصه ماهم گفتیم مگه شما ………. هستید گه مگس دورتان جمع شود ( نقطه چینش را همه می دانند لازم به ذکر نیست)
محمد از دهنو

این سوتی دوستم است:
سال دوم دبیرستان بودیم.معلم جغرافیا هر هفته درس جلسه پیش را می پرسید.یکی از دوستام داوطلب شد که بره سوال جواب بده.معلم پرسید:علت نابودی جنگل ها و افزایش بیابان ها چیست؟ دوستم هول شد و گفت: کشت بی رویه دام ها.
محمد از ساری


زمان دانشجوئی رفته بودم دم خونه یکی از بچه ها.خیلی تعارف کرد که بیاتو، به قول معروف “دم در بده”. چند دقیقه ای ننشسته بودیم که بابای طرف اومد .دوستم ضمن معرفی من، کلی ازم پیش باباش تعریف کرد. یارو هم خیلی خوشش اومد و نشست کنار ما. آدم خوش مشربی بود . برای اینکه یخ من وا شه، سرتیر یه جوک تعریف کرد.منم برا اینکه یه چیزی گفته باشم، قضیه اون بابائی که صبح اول وقت رفته بود پمپ بنزین و به جای بنزین گازوئیل زده بود رو با آب و تاب براش تعریف کردم. مخصوصا” آخرش رو که طرف از قیمت پائین بنزین تعجب می کنه و متصدی بهش می گه قیمت گازوئیل همینه!القصه خودم قاه قاه می خندیدم و می گفتم مردک احمق به جای بنزین گازوئیل زده بود . یهو طرف یه نگاهی به پسرش انداخت و گفت : حمید ! پسر جان تو چرا اینقدر دهن لقی ؟ حالا ما یه اشتباهی کردیم تو باید بری جار بزنی ؟
ممد آقا از تهران

این سوتی دوست خواهرمه..
دوست خواهرم تازه کامپیوتر جدید خریده بود یه روز داییش بهش زنگ میزنه میگه بیا خونمون می خوام در مورد موضوع مهمی باهات صحبت کنم اونم میره خونه داییه؛ داییه بهش می گه عزیزم چه جوری بهت بگم یه کیس مناسبی برات پیدا شده(یعنی خواستگار) اونم تو حال و هوای کامپیوتر جدیدش میگه من کیس دارم دایی جون خیلی هم توپ از اون قدیمی خیلی بهتره همه چی تموم به خدا اگه فک می کنی دروغ می گم بیا خونمون ببین داییه یه نگاه به خانمش میکنه میگه والا همه خواهرزاده دارن ماهم داریم …لازم به ذکر است که این دوست محترم با اون کیس مناسب ازدواج کردن الان یه نی نی خوشمل دارن…اگه بفهمه من سوتی شو لو دادم خفم می کنه هیس به کسی نگین…
art777

این سوتی مامانم تعریف کرده واسم همین که از تعارف کردن بدم می یاد ..
یه روز دوستم با شوهرش قهر میکنه میره خونه خواهرش ..خواهره و داماده داشتن غذا می خوردن هرچی هم به این دوست ما تعارف می کردن اونم میگه نه مرسی صرف شده خواهره کلافه شده بود نمی دونسته دیگه چی بگه ..میگه بابا ما دو نفر که نمی تونیم این همه غذا رو بخوریم می خوایم بدیم به سگمون می دیم به تو ..
art777

یه روز یکی از دوستامون که با هاش خیلی رودروایسی داریم و بهم از گل کمتر نمیگیم و وقتی میاد در مغازه م همش سر پا به احترامش وامیستم اومد در مغازه و کاراشو انجام داد میخاست بره بعد کلی تعارف تکه پاره کردن اومدم بگم نوکر شما هستم گفتم : نوکرمون هستی
من که از خجالت فقط دیگه چرت و پرت میگفتم از خجالت احساس میکردم تمام صورتم قرمز
دیگه نفهمیدم کی رفت
حسن از طهرون

یه روز توخونه داشتم به روز سه شنبه که قرار بوداتفاق مهمی بیفته فکر میکردم در همین حین دوستم که اسمش سپیده هست زنگ زد منم گوشی روبرداشتم و گفتم سلام سه شنبه!!از اونروز اسمموگذاشته سه شنبه
یاسمن ازجلفا

من یه خاله دارم که کلا کاراش سوتیه یه بار که برای دیدن ما اومده بودن از سرشب گفت کلیه ام درد میکنه ما هم گفتیم تو مملکت غریب بیا ببریمت دکتر تا صبح بدتر میشه قبول نکردتا صبح ازش پرسیدم بهتری گفت نه خلاصه بردیمش پیش یه دکتر ایرانی که بهتربتونه مشکلشو بگه بهم گفت نمیخواد باهام بیایی ما هم قبول کردیم
یه دفعه دیدم دکتر داد میکشه این چیه ؟ منم ترسیدم سریع رفتم تو مطب دیدم روی کلیه اش قرمز شده دکتره هی میپرسه چی شده منم از ترس داشتم سنکوپ میکردم خالم گفت بس دیشب درد داشتم حوله گرم کردم بذارم روش دیدم حوله داره سرد میشه شوهرم گفت اینجوری نمیشه بیا تا حوله رو بذاریم رو کلیه ات روش اتو بکشیم اتو رو گذاشتن رو حوله همان و بخار کردن اتو همان
مامی

یه روز باید میرفتم خونه داییم از در خونه زدم بیرون گفتم از خیابون بالایی برم که راهم نزدیک تر باشه بعدش یه فکری کردم با خودم گفتم چون ورود ممنوع جریمه میشم و نرفتم از خیابون پایینی رفتم که راهم خیلی دور تر میشد خلاصه رفتم تا در خونه داییم و دوباره برگشتم خونه و باز باید بر میگشتم در خونه داییم وقتی دوباره خواستم برم گفتم از خیابون بالایی نرم جریمه میشم بعدش یخورده فکر کردم گفتم آخه مگه تو ماشینی که اگه ورود ممنوع بری جریمه بشی اون موقع گواهینامه هم نداشتم ولی خیلی عشق ماشین بودم و هستم ولی پیاده همه جا ورود ممنوع میرم دیگه
حسن از طهرون

اون زمانی که تازه قابلمه تفلون مد شده بود یکی از این اقوام ما مهمونی داده بود بعدش مادرشوهر پیرش اومده کمک کنه ظرف بشوره .با سیم ظرفشویی قابلمه تفلون رو سفید کرده!
آسمان از مشهد

یه روز رفتیم مشهد برای موج های ابی بلیط بگیریم چون تعداد زیاد بود ما هم گفتیم یه کلکی بزنیم اخه افرادی که سن کم و قد کوتاهی داشتن نصف پولو باید میدادن منم به دخترخالم گفتم توکه قیافت بچه گانس یکم قدتو کوتاه کن گفت باشه خلاصه رویا(دخترخالم)با خواهرم رفتن بلیط بگیرن بعددیدم کفششو گرفته دستش یواشکی رفتم بهش گفتم کفشتو بپوش!!!!جلو بلیط فروشه داد زد گفت(توگفتی قدتو کوتاه کن تا نصف پولو بگیرن)خلاصه ابرومون رو جلو همه برد…
فافا از تهران

آقا یه روزی تو مدرسه بعد از اینکه زنگ کلاس خورد ما اومدیم تو کلاس و کلی سر و صدا کردیم که یهو ناظممون اومد داخل و گفت(این جا طویلست؟) منم از جام بلن شدمو گفتم(نه آقا اشتباه اومدین!)
محمد از شیراز

بچه که بودم(تقریبا ۳ یا ۴ ساله) تو فامیل یه پسر بچه ای بود که همسن خودم بود و من اصلا کاری به کار اون نداشتم ولی اون می خواست یه جوارایی نشون بده که از من زورش بیشتره یه روز که می خواست حمله ور بشه سمته من منم آماده شدم که ازخودم دفاع کنم آنچنان زدمش که با گریه رفت خونشون.این قضیه گذشت تا یه شب رفتیم خونشون اومد پیش من و بی مقدمه محکم زد تو سرم منم جیغم رفت هوا باباش گفت بچه این چه کاری بود که کردی پسرشم گفت خودت گفتی هر وقت نوشین اومد خونمون توام بزنش دلت خنک شه دیگه باباش به پته پته افتاد و هزار تا رنگ عوض کرد و گفت من کی گفتم همچین حرفیرو بچه پررو اونم که نازک نارنجی بود با گریه پشت سر هم گفت خودت گفتی خودت گفتی… تازه گفتی خاک تو سرت عرضه نداری یه دخترو بزنی.بابائه دیگه شل شد اون لحظه از خجالت
نوشین از تهران



طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | 16:53 | نویسنده : سپیده | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • شمالی
  • میوه ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو