تاریخ : یکشنبه 4 فروردین 1392 | 23:38 | نویسنده : سپیده | نظرات






دکتر شریعتی :
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است ؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است ؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است ؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است ؛ باز دیدم که فاطمه نیست.
      نه ! این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست ؛ فاطمه ، فاطمه است!!!

ادامه اس ام اس ها...

طبقه بندی: اس ام اس سیتی، ایام فاطمیه،

تاریخ : یکشنبه 4 فروردین 1392 | 23:06 | نویسنده : سپیده | نظرات

خوراکی هایی برای زیباتر شدن

خوراکی هایی برای زیباتر شدن

سلامت پوست از جمله مواردی است که ارتباط مستقیمی‌با نحوه تغذیه دارد و از همین رو باید به موادی که می خورید دقت داشته باشید تا به پوست شما را دچار آسیب نکنند. همچنین شما می‌توانید زیبایی و طراوت پوستتان را با خوردن خوراکی‌های مفید تضمین کنید.

چای: چای یک نوشیدنی بسیار خوب برای پوست است و البته به دیگر اعضای بدن نیز کمک‌هایی را می‌کند. چای دارای آنتی‌اکسیدان‌های مهم برای پوست است و می‌تواند به از بین رفتن رادیکال‌های آزاد سطح پوست کمک کند. بهترین چای برای پوست نوع سیاه آن است و البته باید در نظر داشته باشید که استفاده بیش از اندازه از آن می‌تواند مشکل‌ساز باشد. روزانه دو لیوان چای می‌تواند پوست شما را شفاف و جوان کند.
بادام: یک خوراکی بسیار خوشمزه و البته مقوی برای تمامی‌اعضای بدن بادام است و از این خوراکی بهتر است در حالت خام استفاده کنید. بادام حاوی آنزیم‌های است که می‌تواند پوست و موی شما را تقویت کرده و از چروکیده شدن پوست به خوبی جلوگیری می‌کند. این خوراکی می‌تواند به‌عنوان یکی از تنقلات روزانه شما نیز استفاده شود.
شکلات تلخ: بسیاری از ما تا به حال از خواص شکلات شنیده ایم اما این نکته را باید به آنها اضافه کرد که شکلات حاوی مقدار زیادی فلاونوئید است که می‌تواند در کنار سایر آنتی‌اکسیدان‌ها از پوست شما مراقبت کند. این خوراکی به‌عنوان یک ضدآفتاب طبیعی شناخته می‌شود به‌طوری باعث می‌شود که مقدار زیادی از آسیب های ناشی از پرتوهای مضر خورشید خنثی شوند.
ماست: یکی از خوراکی‌های بسیار پر استفاده ماست است. استفاده از ماست آن هم از نوع طبیعی و بدون مواد افزودنی می‌تواند پوست شما را همیشه با طراوت نگاه دارد. کلسیم در ماست بسیار زیاد است و باعث می‌شود تا پوست شما جوان به نظر برسد. پزشکان توصیه می‌کنند تا روزانه حداقل یک کاسه ماست مصرف کنید.
قهوه: نوشیدنی دیگری که می‌تواند به زیبایی پوست شما کمک کند قهوه است. این نوشیدنی حاوی مقدار زیادی کافئین است و می‌تواند از پوست شما در مقابل چین و چروک‌ها مراقبت کند. قهوه همچنین یک نوشیدنی بسیار مفید برای زمانی است که پوست شما دچار خشکی شده است.
منبع : سلامت نیوز



طبقه بندی: طبی و پـزشكی،

تاریخ : یکشنبه 4 فروردین 1392 | 19:50 | نویسنده : سپیده | نظرات

یادتون باشه هیچ وقت برای علامت گذاری صفحه از کتابی که مشغول خوندن هستید، گوشه های اون را تا نزنید. اینجا برای شما یه راه حل آسون داریم، حتما همه شما از این گیره کاغذهای فلزی توی خونه دارید، خب چند تکه پارچه و چسب هم نیاز دارید که نشانه کتاب های دوستداشتنی بسازید.




طبقه بندی: كاردستی و ایده های جالب،

تاریخ : شنبه 3 فروردین 1392 | 18:26 | نویسنده : سپیده | نظرات

خاطرات بسیار زیبا و فراموش نشدنی عید نوروز

خاطرات بسیار زیبا و فراموش نشدنی عید نوروز

یادش بخیر ، حس شادی خیلی خاص روزهای تعطیل قبل سال تحویل !
.
.
.
یادش بخیر ، خرید تجهیزات چارشنبه سوری
از ۲ماه قبل و قایم کردنشون توی سوراخ سمبه های خونه !
.
.
.
یادش بخیر ، ذوق و شوق لباس و کفش نو و پروو کردن هر روز اونا جلوی پدر و مادر !
.
.
.
یادش بخیر ، تنگ ماهی خاک خورده روی طاقچه !
.
.
.
یادش بخیر ، فرش های آویزون شده از لبه پشت بوم و خونمون که انگار بهش پاتک زدن !




ادامه مطلب

طبقه بندی: عید نوروز،

تاریخ : شنبه 3 فروردین 1392 | 12:56 | نویسنده : سپیده | نظرات






تاریخ : جمعه 2 فروردین 1392 | 06:49 | نویسنده : سپیده | نظرات

سفره هفت سین

یکی از زیباترین جلوه های نوروز سفره هفت سین است، خوراکی هایی چون سرکه ، سماق،سمنو ، سیر ، سنجد و سیب به همراه قرآن کریم ،سبزه، ماهی قرمز ، آیینه ، سکه و ... سفره زیبای هفت سین را مزین می سازند. در اینجا ، برخی از خواص سین های خوراکی را بررسی می کنیم.


ادامه مطلب

طبقه بندی: عید نوروز،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 18:11 | نویسنده : سپیده | نظرات
تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 09:01 | نویسنده : سپیده | نظرات

سوتی های خنده دار شما

شما هم می توانید سوتی های خود را  ارسال کنید تا با نام خودتان منتشر شوند. ( ارسال سوتی - کلیک کنید )


یادش به خیر یه روز بایکی از استادمون که خیلی هم تیز بود کلاس داشتیم من شب قبلش دیرخوابیده بودم،سرکلاس هی خمیازه میکشیدم بعدکه کلاس تموم شد خواستیم بیایم ازکلاس بیرون،به استادگفتم خسته نباشیداستاده به من گفت شماهم خسته نباشید بابت ۶تاخمیازه ی که کشیدی. کلی خجالت کشیدم
مریم از تهران


چند سال پیش تو باشگاه وقتی داشتیم تمرین ضربه زدن می کردیم مادر یکی از هم باشگاهیامون اومده بود برای دیدن و بخاطر اینکه پسرش متوجه بشه شروع کرد به تشویق آقا که تا اومد ضربه به میت بزنه ییهو یه صدای عجیبی از پایین اومدو ….
بنده خدا هم لباس رزمیش پاره شد هم ابروش رفت با بویی که راه انداخته بود
جالب مادرش بود که داشت تشویقش میکرد در زمان ۳۰ ثانیه متفرق شد طوری که فکر کنم دو روز دنبالش می گشتند
ناصر از ورامین

سر کلاس ارائه کنفرانس داشتم… خداییش خیلی آماده بودم و گوش شنوا می خواستم. گوشه چشمی به استاد انداختم، داشت با یکی از بچه ها گپ میزد. یهو آپرم زد بالا، ولی هیچی نگفتم و یه اشاره کوچیک به استاد کردم. لامصب دوباره با یارو شروع کرد. هیچی روبه استاد کردم و گفتم : آقای مِستِر! من خودم همه ی اینایی رو که می گم، بلدم؛ دارم واسه جناب عالی لاف می زنم… دیگه هیچی اون ترم به خاط همون واحد مشروط شدم… ولی خداییش کلاس رو ترکوند. دیگه هیچی!!!!
بهزاد از کردستان

تولدم بود با خواهرم و مادرم و کلاً خانواده،جشن گرفته بودم.که خواهر زاده چهار ساله ام میاد،گوشی مادره هم دستشه.گفت:(خاله یه شعر نوشتم تو گوشی.برات بخونم؟)گفتم:(بخون عزیزم!)گوشی رو دید گفت:(الهی بمیری عوضی.هر چی که من می کشم،از توئه.با اون ننه بابای افاده ایت.بی ادب بی فرهنگ بی همه چی!!ناهارم نداریم!)شاخ در آوردم.این چی بود؟!خواهرم با یک حرکت گوشی رو گرفت و گفت:(چی میخونی بچّه؟!شعرو بخون!شعر!)قضیه رو فهمیدم.یک روز که خواهرم با شوهرش دعواشون شده بود خواهرم این پیامکو برای شوهرش نوشت.خواهر زاده امم اشتباهی رفته بود توی ارسال شده ها و اینو خونده بود!!همه از خنده ترکیدند.خواهر زادم شعر اصلی رو خوند و تولد به خوبی و خوشی تموم شد!!!
امیلی از قائم شهر

رفته بودیم امتحان گواهینامه بدیم . یه پسره از این ژیگولی ها نوبتش شد. به افسره گفت: معمولی برم یا پلیسی؟ یارو گفت پلیسی برو بینیم. پسره دنده ای چاق کرد و پاشو چسبوند رو گاز و ویژژژژ به قول معروف “تیک آف” و حرکت. خدائیش دس فرمونش حرف نداشت و از لالوی ماشینا ویراژی می داد که بیا و ببین. افسره که از ترس دو دستی داشبورت رو چسبیده بود، بالاخره تحملش تموم شد و گفت: بسه بچه بزن بغل. پسره با لبخندی افتخار آمیز گفت چطور بود جناب؟ افسره گفت: رانندگی پلیسی ت، ای …،بدک نبود.دفعه دیگه بیا بینم رانندگی معمولی ت چطوره .
ممدآقا از تهران

برای اولین بار پشت فرمون نشستم و مربیم بعد از یه مسافتی گفت برو دنده ۲٫ منم که در اوج بودمو دیدم بلدم یکم برونم سینه صاف کردمو با اعتماد به نفس کامل بدون اینکه به پایین نگاه کنم دنده رو عوض کردمو پا گذاشتم رو گاز دیدم ماشین صداش در اومد یه نگاه به مربیم کردم دیدم زل زده بهم و هیچی نمیگه،نگو بجای دنده ماشین جای کمربند ایمنی رو دادم پایین!!!
زیبا از کرج

سلام.یه شب خونه عموم بودیم که ازقضا برقا رفت عموم هم تازه از سرکار اومده بود وگرسنه،زن عموم میخواست غذاروتومایکروفرگرم کنه غذارو گذاشت مایکروفر عموم هم باچراغ قوه همراهیش میکردا تا نیم ساعت میخندیدیم .پت ومتی شده بودن.
فاطمه از جنوب

یه روز رفته بودم کلاس زبان.یه معلم پسر خیلی جدی داشتیم داشت درس میداد که آخرش به من نگا کرد و گفت read!
منم که حواسم بهش نبود شک کردم که با منه هول شدم گفتم: کی رید؟!
سارا از ارومیه

چندوقت پیش که شایعه شده بود۲۱دسامبر دنیا قراره نابود شه دورهم نشسته بودیم
داشتیم درمورد همین موضوع حرف میزدیم یهو داداشم که۱۵ سالشه گفت من میترسم اگه دنیا نابود شه هممون می میریم
خالم با اعتمادبه نفس شدید برگشت گفت نگران نباش اصلم نترس اگه نابود شه می ریم تو پارک می خوابیم
خونه ترکید از خنده
نازی از تبریز

یه روز که حالم زیاد خوب نبود رفتم دم یه عطاری تا ببینم فایده ای داره ؛حالم بهتر میشه یانه که خدایش موثر بود
احوالاتما برا اقای عطار توضیح دادم؛یه دارو برام اورد و گفت روزی یه قاشق استکان خوری از این دارو ها استفاده کن تا خوب بشی؛ولی من همون لحظه خوب خوب شدم فقط به خاطر خنده ی زیاد تا چند دقیقه بعدش سرفه داشتم
نبی الله از اصفهان

یه روز هوابارونی بود رفیقم باخودش چتر آوورده بود من میخواستم بهش بگم چترتو باز کن اشتباهی گفتم چترتو روشن کن!!!!!!!!!(اشاره به اینکه دکمه چترو بزن)
علیرضا از تهران

یک روز رفته بودم بیرون خرید کنم که بابام و مادرم و خواهرم را با ماشین دیدم و من هم سوار شدم و نزدیک یک مغازه ایستاد تا من خرید کنم و بعد از چند دقیقه که اومدم بیرون رفتم سوار ماشین شدم و داد زدم بریم دیگه یهو یه صدای جیغ شنیدم و یه دست را دیدم که با سرعت داره میاد تو گوشم که تازه فهمیدم ماشین را اشتباهی سوار شدم پریدم بیرون و پاگذاشتم به فرار
شکلات از دهکرد

یه بار رفته بودیم خونه ی مامان بزرگم.با عمه هام نشسته بودیم و داشتیم در مورد کاشت مو حرف میزدیم.عمه بزرگم گفت:نه بابا ما همین جوریشم زشتیم با کاشت مو هم خوب نمیشیم.بعد مامانم با جدیت گفت آره بابا شما کلا داغونین!!
یگانه از تهران

یه روز که رفته بودیم سیزده بدر رفتیم تو یه باغ منو خواهرم دیدیم یه کندو عسل افتاده رو زمین و زنبورها دورش جمع شدن اینقدر که خوشحال شدیییییییم …….رفتیم سراغ بابامون و گفتیم :بابا بابا بیا کندو پیدا کردیم بابامون هم خوشحال تر از ما گفت بریم عسل جمع کنیم ……………
خلاصه چشمتون روز بد نبینه رفتیم ولى، تا رسیدیم بابامون گفت احمق ها این که ( گلاب به روتون ) گه و این زنبور ها مگسن …. اینقدر زرد بود ماهم فکر کردیم کندو هست.
محبوبه از اهواز

چندسال پیش،یه روز که خوانواده عموم خونمون مهمون بودن،من و داداش کوچکم وپسر عموم داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم.خب اوناپسربودن ومنم که نماینده جامعه دختراونمیخواستم جلوشون کم بیارم و به محضی که مسابقه شروع میشدتندتند مینوشتم واستپ میدادم چندباری هم بالاترین امتیازوگرفتم
خلاصه،حرف”واو”انتخاب شد وشروع کردیم مث فشنگ نوشتن تا اینکه همشونوشتم وهرچی فکرکردم میوه باواو یادم نیومد،کمی که گذشت اون دوتام به حرف امدن و گفتن که میوه پیدانکردن.گفتیم ازبقیه کمک بگیریم،پرسیدیم:کسی میوه با واو یادش میاد؟همه توفکربودن که یهو اون یکی پسرعموم که ازما بزرگتره داد زد:ویکی
خونمون منفجرشدازخنده.جالب اینجابود که ماهم متوجه اشتباهش نشدیم و سه تایی مون فوراتوبرگه هامون نوشتیم(یادش امده بود به میوه کیوی ولی هول شده بود گفته بود ویکی).
فاطمه از جهرم

یکی ازین افوام ما اسمش فهیمه است ولی اسمشو دوس نداره یه سری کلاس زبان ثبت نام میکنه و به همه میگه اسمش مهشیده،یه بار دیده یکی هی صدا میزنه مهشید مهشید مهشید این برگشته گفته ای بابا این مهشید کیه ؟جواب اینو بده!
آسمان از مشهد

۳ روز از مراسم نامزدیمون میگذشت نهوز با خانمم رودروایستی داشتم
که با نامزدم و داداش و مامانم تو ماشین داشتیم میرفتیم سمت خانه
داداشم خواست یه سری خانه اون داداشم بزنه و یه سری وسایل را برداره که من خواستم خیر سرم یه راه حل بهش نشان بدم
گفتم شما سر خیابان وایسا از اینجا میان بر داره من میتونم برم
گفت که نه با ماشین میریم
من هم میخواستم بگم که “راه طولانی و دوره” برگشتم گفتم “راه طوله و دورانیه”
حالا بعد از ۱۰ سال هنوز خانمم بخاطر این سوتی به من میخنده
علی از گرگان

با دوست خانوادگیمون رفته بودیم مشهد چون خونه گیرمون نیومدجلوی حرم چادر زدیم شب همه خوابیده بودن من یواشکی با دختر شون رفتیم بیرون وقتی
برگشتیم یواشکی رفتیم توی چادر و زیپ چادر رو کشیدیم من اومدم بالش بردارم چشمتون روز بد نبینه دیدیم سه تا مرد سسیبیل کلفت تو چادر خوابن سریع زیپ چادر رو کشیدیم بالا دوستم فرار کرد منم اومدم در برم پام گیر کرد تو لبه چادر وخوردم زمین فکر میکردم اونا پامو گرفتن انقدر جبغ زدم که مرده پاشد پای منو ازاد کرد من نمیدونستم چه جوری فرار کنم هنوزم که هنوزه خانوادهامون این قضیه رو میگن و میخندن
زهرا از خمین

یه روز یکی از اشنا ها زنگ زد خونمون گوشی رو برداشتم(بعد از سلام و احوال ىرسی)
گفت بابا خونست
- نه مر سی!!!!
– میگم بابا خونست
من که تازه فهمیدم چی شده شروع کردم به الو الو گفتن … که یارو فکر کنه صدا نیومده …بعدش بابام اومد خیلی شیک گوشی رو گرفت گفت ارمین چرا دروع میگی تلفن که درسته یعنی …
آرمین از گرگان

یه روز دبیرستان که بودیم سرکلاس فضولی کردیم خانومه مثلا خاست سرمون داد بزنه گفت ببندید خفه شید دهناتونو
مریم از شوش دانیال

یه روز یکی از دوستای بابام زنگ موبایل بابام.بابامم موبایلشو خونه جا گذاشته بود.من گوشیو برداشتم بعد احوال پرسی گفت حاجی کجاست گفتم نمیدونم گفت شما؟منم گفتم من آقازاده شون هستم.یه لحظه دنیا روسرم هوار شد.تا یک ماه تو خونه سوژه شده بودم
میلاد از بوشهر

ترم دوم دانشگاه بودیم ازاونجایی که توکلاسمون ۲۰تاپسرو۴تادختربودیم خیلی باید توحرف زدنمون دقت میکردیم استاد یه عکس بهمون نشون دادوگفت:کی میدونه این عکس تخم کدوم پرنده هست؟زهراکه خیلی هول شده بود وخوشحال بود که جواب رو میدونه،دادزد:استــادتخم موتورشرغه
۲۰تاپسره که منتظر آتو گرفتن بودن یهومنفجرشدن ازخنده.
استادگفت:بچه هامنظورشون همون شترمرغه،پس قبول میکنیم
تاترم۵زهرابه موتورشرغ معروف بود
سحر از جهرم

جونم براتون بگه یه روز خالم می خواسته بره دوره که شال خیلی خوشمل مامانم و قرض میگره تو مهمونی همه هم بهش میگن چه شال خوشگلی از کجا خریدی از این حرف ها اونم میگه مرسی قابل نداره از فلان جا…. موقعی که در حال غذا خوردن بوده شال مامی محترم ما ماستی میشه به طور ضایع دختر خالم که ۷_۸ سالش بود یه جیغ فرا بنفش می کشه همه ساکت میشن اونم با داد به خاله عزیز تر از جانم می گه مامان شال خاله رو ماستی کردیییییییی مگه نگفت مواظب شالش باشی هدیه هس …دیگه فردا شبش مامانم دختر خالمو از حبس خانگی نجات داد…
art777

من تو یه شرکت خدمات پس از فروش لپ تاپ کار میکنم.یه روز یه آدرس خورد برم بانک صادرات نوت بوک رئیس بانکو تعمیر کنم.
زرنگی کردم سر راه رفتم یه چک داشتم نقد کردم و یه دسته پول که دورش کش داشت گرفتم.
پولارو گذاشتم کیفم و کشو ازش باز کردم و تودستم بود.بعد رفتم تو اتاق رئیس بانک و خیلی با کلاس گفتم بنده فلانی از شرکت فلان اومدم برای رفع اشکال.
رئیس که خیلی عصبانی بودگفت عجب تشریف آوردین؟
داشت منو نگاه میکرد و حرف میزد که یه دفعه کش پولی که تودستم بود و باهاش بازی میکردم در رفت و مستقیم تو چشم رئیس خورد تا اومدم بگم غذر میخوام درو باز کرد و گفت گمشو گوساله نیاز به تعمیر جنابعالی نیست …..
زردچوبه از تهران


طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 07:55 | نویسنده : سپیده | نظرات

زن و شوهر, برنامه نویس

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer




طبقه بندی: طنز و سرگرمی،

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 01:36 | نویسنده : سپیده | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

  • شمالی
  • میوه ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic